massoud
2023/11/16
5 / 5
در رابطه با خلاصه کتاب "اشتباه در ستاره های بخت ما"
قبل از شروع مطلب دوست دارم چند فکت در مورد این کتاب را بگویم
اول اینکه چرا این اسم؟ بسیار ساده ست، برای یک نویسنده خط مقدم مارکتینگ کتابش عنوان کتاب است. پس سعی می کند گیرا ترین نام را انتخاب کند، حالا این نام از کجا آمده؟ پرده ی اول نمایشنامه "ژولیوس سزار "
آنجا که گایوس به بروتوس می گوید :
"بروتوس عزیزم، خطا در ستارگان بخت ما نیست، بلکه در خود ماست چرا که ما فرودستانی بیش نیستیم."
و البته و صد البته که نویسنده منظوری کاملا معکوس داشته و دقیقا نحوست ستارگان بخت شخصیت های کتاب را هدف گرفته.
مسئله دوم این است که این داستان واقعی نیست اما نویسنده از زندگی دختر نویسنده ای دچار به سرطان تیروئد الهام گرفته که با هم در جمع هواداران هری پاتر آشنا شدند. دختر هم در سال ۲۰۱۰ ظاهرا در مقابل سرطان تسلیم می شود. در فیلمی هم که ساخته شده از کتاب، شخصیت هیزل گریس خیلی شبیه همین دختر از دست رفته است
به هر شکل ما با کتابی عاشقانه ، تلخ و روانشناختی رو بروییم.
کتاب داستان عاشقانهای است درباره دو نوجوان مبتلا به سرطان. هیزل گریس، دختری 16 ساله، با سرطان تیروئید و متاستاز به ریهها دست و پنجه نرم میکند. آگوستوس واترز، پسری 17 ساله، که با سرطان استخوان دست و پنجه نرم میکند. آنها در گروه حمایتی سرطان یکدیگر را ملاقات میکنند و به سرعت به یکدیگر علاقهمند میشوند.
هیزل و آگوستوس با وجود شرایط سختی که دارند، تصمیم میگیرند که زندگی را تا حد امکان زندگی کنند. آنها با هم به سفر میروند، کتابهای مختلف میخوانند و تجربیات جدیدی کسب میکنند. عشق آنها به یکدیگر به آنها کمک میکند تا با مشکلاتشان کنار بیایند.
در پایان کتاب، آگوستوس به دلیل عوارض جانبی درمان سرطان میمیرد. هیزل با مرگ آگوستوس بسیار ناراحت میشود، اما به یاد میآورد که او چگونه به او زندگی را یاد داده است. او تصمیم میگیرد که زندگی خود را ادامه دهد و عشق آگوستوس را در قلب خود نگه دارد.
آنچه می توان از کتاب آموخت:
عشق میتواند در هر شرایطی شکوفا شود.
زندگی ارزشمند است و باید از آن لذت برد.
مرگ بخشی طبیعی از زندگی است.
در پایان دوست داشتم شعری از ماری الیزابت فرای را که فکر میکنم همراستای ذهن نویسنده ی کتاب بوده با ترجمه ی بهبود یافته خودم بیاورم
Do not stand at my grave and weep
I am not there. I do not sleep.
I am a thousand winds that blow.
I am the diamond glints on snow.
I am the sunlight on ripened grain.
I am the gentle autumn rain.
When you awaken in the morning's hush
I am the swift uplifting rush
Of quiet birds in circled flight.
I am the soft stars that shine at night.
Do not stand at my grave and cry;
I am not there. I did not die.
نیستم آنجا، نخوابیده ام
نایست و گریه نکن
جانم به پاهای باد ها
درخشش الماس بر برف
بر دانه های رسیده
نور خورشیدم
بارانم
باران لطیف
باران لطیف پاییزی ام
پرواز تند و تیز پرندگانم در احرام تو
به افق گشودن چشم هایت
سکوت صبح را
ستارگان نظاره گرم
-درخشان-
شبان تو را
نیستم آن جا،
نایست و گریه نکن
مزارم را
که من نمرده ام